تبليغاتX
ღღlindaღღ

ღღlindaღღ

lovely

سلام امروز اومدم با یه سوال:

اگه جلوی اسمم یه مساوی باشه شما جلوی این مساوی چی مینویسین؟؟؟

linda=؟؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت16:24توسط linda | |

  سلام


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت14:15توسط linda | |

دلتنگی احساس قشنگیه

وقتی بدونی اونیکه دوسش داری

هیچوقت فراموشت نمی کنه

عشق گمشده

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:36توسط linda |

 

هرگاه دلت یاد کسی کرد و فرو ریخت ، آنگاه به یاد آر که من نیز به یاد تو چنینم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:36توسط linda |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

میگن دلتنگی قشنگ ترین هدیه ی عشقه

حالا من با این هدیه ی قشنگ تو چیکار کنم!؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:35توسط linda |

چگونه دست دلم را بگیرم ودر كنار

دلتنگیهایم قدم بزنم

در این خیابان

كه پر از چراغ و چشمك ماشینهاست

...نه آقایان:

مسیر من با شما یكی نیست

از سرعت خود نكاهید

من آداب دلبری را نمی دانم

 آپلود سنتر عکس رایگان

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:34توسط linda |

دلم برایت تنگ شده !

می خواهم آنقدر اشک بریزم

تا غبار فاصله از قلبم تمیـــز شود .

ولی می ترسم ...

 


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:33توسط linda |

نمي دانــم

چــرا بيــن ايــن همــه ادم

پــيــله کــرده امــ

بــه تــو

شــايد فــقط با تــو

پــروانــه مي شـــوم

ســنـگـيــنــي گـفــتــه هــايــم

بــه سـنــگـيــنـي گــوش هــايـتــ دَر . . .!

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:25توسط linda |

 

سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت،

غم را می پذیرم اگر بدانم روزی در کنار تو شادی را احساس خواهم کرد،

مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی خواهی فهمید که دوستت دارم....

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:24توسط linda |

میدونی چرا میگن" دلت دریا باشه"
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سن... که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم
 

7fd0tlwpqswcob2ym4i.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:24توسط linda |

بعضــــے وقتــــا هستــــ کــــه دوس دارے يکــــے

کنــــارتــــ بــــاشــــه...

محکــــمـ بغلــــت کنــــه...

بــــذاره اشکــــ بــــريــــزے تــــا سبکــــ بشــــے....

بعــــد آرومـ تــــو گــــوشتـــ بگــــه:

 ديوونه چته؟ من كه باهاتم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:21توسط linda |

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری  

و روز بعد تنهایی

 به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده 

 مثل یک مهمانی که

 به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی 

چرا غمگینی ؟ 

این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان.

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت17:52توسط linda |

اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم ، و يا با آرزو هايم فقط خود را

پسنديدم ، گناهم را ببخش اگر از دست من در خلوت خود گريه كردي ، اگر بد

كردم و هرگز به روي خود نياوردي ، گناهم را ببخش اگر تومهربان بودي ومن

نامهربان بودم ، براي ديگران سبز براي تو خزان بودم ، گناهم را ببخش...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت17:33توسط linda |

روزي كه مي خواست بره 10 تا بزره گل بهم داده گفت :

اين 10 تا بزر رو بكار ، هر وقت جوونه زدن من بر ميگردم. منم اونا رو يكي يكي كاشتم ، اما

انگار اين آخريه قصده جوونه زدن نداره

من اونقدر عاشق بودم كه نفهميدم يك سنگ ريزه هيچوقت جوونه نميزنه.... يعني اون هيچوقت

بر نميگرده....

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت17:33توسط linda |

خیلی وقته که نیستی و فراموشم کردی و رفتی

 

دنبال سرنوشتت

 

خیلی دوستت داشتم و دارم ولی تو اندازه

 

سر سوزن هم دوستم نداشتی

 

دل ساده و پاک منو نابود کردی

 

حق من این بود

 

منی که مثل دخترای دیگه باهزارنفر نبودم

 

و فقط تو تو چشام و قلبم جاداشتی

 

امیدوارم خوشبخت باشی بااینکه منو

 

بدبخت کردی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت17:22توسط linda |

 

اگه یه تابلو تو آسمون بود که همه دنیا میدینش روش چی می نوشتی؟؟!!

من می نوشتم :بااینکه باورت نمیشه امادوستت دارم....

شماچی می نوشتی؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت17:20توسط linda | |

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست

همیشه همین بوده. یکی بود یکی
نبود

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت17:14توسط linda |

فیلم ساختن تو سینمای ایران یه سری اصول واحب الاجرا داره که بد نیست هممون اونارو بدونیم

به صحنه های مختلف یک فیلم ساخته شده در داخل ایران سری می زنیم :

ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت22:19توسط linda |

هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد


دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت22:7توسط linda |

من از پسرایی که ۷ ۸ تا دوست دختر دارن تقاضا دارم یکیشون بدن به اون بدبختایی که ندارن اصلا روایت داریم هرکس دوست دخترش را خیرات کند دروازه های بهشت همینجور براش چهارتاق باز میشه

انتظار

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت21:47توسط linda |

وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند ؟

 بدبخت حسین و دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم
 وای پسر ! این دختره دانشجو که توی کلاس ماست رو دیدین عجب چیزیه !
 من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشگله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم . 
 بییییییب !  حوصله مون سر رفت ! دو تا بییییییب بگین تا بخندیم
 یک سی دی توپسی گیرم اومده که خیی باحاله . جدیدترین شوی جنی فر لوپز  و مدونا و شکیراست .
 بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم .
 ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره  فقط دنبال خونه خالی میگردیم .
 بچه ها  من میخونم شماها دست بزنید ... توی کوچمون دختره قد بلنده ...
 بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم

وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند ؟

۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!
 وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتیم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم .
۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم .
 امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشگل نیستم ؟

دیروز که با دوست پسرم قرار داشتیم میخواست با من کارهای بد بد کنه ولی من جلوشو گرفتم . طفلکی خیلی ناراحت شد . حالا میترسم که نکنه بره یه دوست دختر دیگه بگیره .
 سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده .
 مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه .
 راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم

www.kal2kal.ir

+نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت14:34توسط linda |



در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ۵٠ سنت

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣۵ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت19:40توسط linda |

اینجا ماندن بهانه می‌خواهد….اینجا حرف‌های بی‌

منطق من بوی دل‌ تنگی میدهند…خیابان‌های غرب برایم غریب اند….اینجا که

گودالی برای باران‌های پائیزی نیست، حس درد و دل‌ را کور می‌کند….من از

اینجا، صبر را در پیچیده‌ترین نحو ساده آموختم….ابر خاکستری، کافی‌ تلخ،

پک زدن به سیگار، تزئینی برای دل‌ افسرده‌ای بیش نیست…وقتی در غرب ترین …

گوشهٔ غرب خاکستری میشوی ،سیگار تنها نور چشمک زن امیدی است برای حس بودن

تو ….اینجا مردن بهانه نمی‌خواهد، وقتی تو نباشی‌...

+نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت19:38توسط linda |

این دیوانگیست

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم




این دیوانگیست
که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم



این دیوانگیست
که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم



این دیوانگیست
که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است


این دیوانگیست
که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم




این دیوانگیست
که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه در یکی از آنها به ما خیانت شده است




این دیوانگیست
که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم




به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم و به یاد داشته باشیم که همیشه




شانس های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند

دوستی های دیگری هم هستند

نیروهای دیگری هم هستند

و افق های بهتری هم هستند


تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت16:7توسط linda | |

- شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:

*داشتن باشگاه بدنسازی

*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران

*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی

*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!

*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت19:5توسط linda | |

دخترها:

1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:

1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت18:58توسط linda |

چند راه حل برای درآوردن لج آقاپسرهای عزیز!!!....................درادامه مطلب

ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت16:48توسط linda |

خصوصیات یه پسرخوب............میگم البته درادامه مطلب

ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت16:37توسط linda | |

*يه روز يه پسره از خدا ميپرسه: خدا چرا اين دخترا رو خوشگل آفريدي ؟ خدا ميگه تا شما دوستشون داشته باشين. پسره ميگه خب پس ديگه چرا اينقدر خنگ آفريديشون ؟ خدا ميگه برا اينکه اونها هم شما رو دوست داشته باشن  


میدونی فرق حوا با بقیه زنا چیه؟؟تنها زنیه که شوهرش آدم بود

+نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت16:23توسط linda | |

جملات عاشقانه در زندگي مشترک .....................ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت15:24توسط linda | |